غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

13

دستور الوزراء ( فارسى )

آصف بن برخيا در آن مجمع زبان فصاحت بيان گشاده شرف و فضيلت هريك از پيغمبران را برشمردن گرفت و چون سخن بذكر سليمان عليه السلام رسيد فضايل و كمالات او را به زمان صغر سن مقيد گردانيد و اين معنى بر مزاج اشرف سليمانى گران آمده چون مردم متفرق شدند از آصف استفسار نمود كه سبب چيست كه خصايص مرا مخصوص به زمان سابق ساختى و آنچه خالق ودود بعد از فوت داود به من ارزانى داشته ذكر نفرمودى ؟ آصف جواب داد : كه من نمىتوانم كه مدح و ثناى كسى گويم كه در خانهء او چهل روز بت پرستند . سليمان گفت كه : در خانه من ؟ آصف گفت : بلى و صورت حادثه را بعرض رسانيد . لاجرم سليمان به خانه رفت و بت را درهم شكسته و بت‌پرستان را معاقب گردانيد و بر زبر خاكستر نشسته بتضرع و استغفار اشغال نمود و در آن اوان در وقتى كه به قضاى حاجت ميرفت بدستور معهود انگشترى خود را بجراده كه يكى از جوارى حرم بود سپرد . درين حين بتقدير رب العالمين يكى از عفاريت كه او را صخر مارد ميگفتند به صورت سليمان عليه السلام بر جراده ظاهر شد و خاتم را از وى ستانده بر مسند سليمانى قرار گرفت ، بنابر آن طوايف انس و جن كمر مطاوعت او بر ميان جان بستند و چون سليمان عليه السلام از تجديد وضو بازپرداخته خاتم را از جراده طلبيد گفت : به صاحبش تسليم نمودم و تو چه كسى كه من ترا نمىشناسم و صدور اين سخن از جراده بنابرآن بود كه اندك تغييرى بهيئت سليمان عليه السلام راه يافته بود . القصه بعد از قيل و قال حقيقت آن حال بر حضرت سليمان عليه السلام